ترکم مکن ۱۹۶۰ Jacques Brel : Ne Me Quitte Pas

 

Jacques Brel : Ne Me Quitte Pas

Jacques Brel : Ne Me Quitte Pas

 

 

Ne me quitte pas Il faut oublier Tout peut s’oublier Qui s’enfuit déjà
رهایم مکن! باید فراموش‌کرد همه‌ی آن‌چه فراموش‌شدنی ست و همه‌ی آن‌چه تاکنون از دست‌مان گریخته است

Oublier le temps Des malentendus Et le temps perdu
باید فراموش‌کرد زمانِ کج‌فهمی‌ها را و زمانِ از دست رفته را

A savoir comment
یعنی که باید

Oublier ces heures Qui tuaient parfois
فراموش کرد این ساعت‌ها را که گاه زخم می‌زنند

A coups de pourquoi Le cœur du bonheur
با ضربه‌های چرا به قلب سعادت ما

Ne me quitte pas
رهایم مکن!

Moi je t’offrirai Des perles de pluie
من، به تو هدیه می‌کنم مرواریدهایِ‌ باران را

Venues de pays Où il ne pleut pas
کز سرزمینی آمده است که در آن باران نمی‌بارد

Je creuserai la terre Jusqu’après ma mort
من می‌کاوم زمین را لحظاتی پس از مرگ‌ام

Pour couvrir ton corps D’or et de lumière
تا بپوشانم اندامت را با قطعه‌هایی از طلا و نور

Je ferai un domaine
من سرزمینی را می‌سازم

Où l’amour sera roi Où tu seras reine
که در آن عشق فرمانرواست که در آن تو ملکه‌اش باشی

Ne me quitte pas
رهایم مکن!

Je t’inventerai Des mots insensés
من، برایت واژگانی سودایی می‌آفرینم

Que tu comprendras Je te parlerai
تا تنها تو آنها را درک کنی من، با تو سخن می‌گویم

De ces amants-là Qui ont vu deux fois
با واژگانی دلداده که دوبار افروختگی قلب‌هایشان

Leurs cœurs s’embraser Je te raconterai
را دیده‌اند من، برایت بازمی‌گویم

L’histoire de ce roi Mort de n’avoir pas Pu te rencontrer
داستانِ آن شاهی را کز ندیدن‌ات جان سپرد

Ne me quitte pas
رهایم مکن!

On a vu souvent Rejaillir le feu
بارها دیده‌ایم فورانِ‌ آتش را

D’un ancien volcan Qu’on croyait trop vieux
از آتشفشانی پیر و ما نیز انگاشتیم که پیر شده‌ایم

Il est paraît-il Des terres brûlées
و باز آشکار شد زمین‌های سوخته

Donnant plus de blé Qu’un meilleur avril
که گندم بسیار می‌دادند چون ماهی پربار

Et quand vient le soir Pour qu’un ciel flamboie Le rouge et le noir Ne s’épousent-ils pas
و هنگامی که شب درمی‌رسد سرخی و سیاهی با یکدیگر نمی‌مانند چرا که آسمان می‌درخشد

Ne me quitte pas
رهایم مکن!

Je ne vais plus pleurer Je ne vais plus parler Je me cacherai là
دیگر نمی‌گریم دیگر نمی‌گویم تنها پنهان می‌شوم

A te regarder Danser et sourire
تا تو را ببینم که می رقصی و می خندی

Et à t’écouter Chanter et puis rire
تا به تو گوش فرادهم که می خوانی و می خندی

Laisse-moi devenir L’ombre de ton ombre L’ombre de ta main L’ombre de ton chien
بگذار تا سایه‌ی سایه‌ات شوم تا سایه‌ی دستت شوم یا نه حتی بگذار تا سایه‌ی سگت شوم

Ne me quitte pas
رهایم مکن!

مطالعه بیشتر